اگر دلسوز قطار انقلاب هستید، به جای آن که مدام از مسافران قطار بگویید یا بر آنان که پیاده شده اند لعن و نفرین بفرستید، اشکالاتی که در خود قطار ایجاد شده است را بپذیرید، مسؤولیت خود در قبال این اشکالات را به عهده بگیرید و آنگاه به رفع خطاها و بهسازی قطار بپردازید... قطار انقلاب، باید قطار همه مردم ایران باشد، درست مانند سال 57 که همه مردم ایران در راه انداختن این قطار سهیم بودند.

به گزارش پایگاه عدالت خواهان"در قطار انقلاب، مردم انقلابی حضور دارند و ما هرگز به کسانی که از این قطار پیاده شده اند التماس نمی کنیم که دوباره سوار شوند، در این راستا افرادی که اشتباه کرده اند باید استغفار و به خطاهای خود اقرار کنند. به هر قیمتی نمی‌توان خارج شدگان از قطار انقلاب را سوار کرد."

این ها، سخنان یک طیف سیاسی است که امام جمعه محترم بجنورد بیان داشته است.
قطار انقلاب، مفهومی با سابقه است و همیشه سخن از کسانی بوده که به این قطار سوار یا از آن پیاده شده اند. امروز هم همین ادبیات حاکم است.
اما می خواهم این تعبیر دیرین را از زاویه دیگری مطرح کنم؛ به نظر می رسد وقت آن رسیده است که به جای بررسی مسافران قطار، خود قطار مورد ارزیابی جدی قرار گیرد، قطاری که اینک چهل ساله شده است.

اگر می بینیم که در سال های اخیر، افرادی از قطار انقلاب پیاده شده اند یا بسیاری از جوان تر ها، تمایلی به سوار شدن به این قطار ندارند، می توان به سنت دهه های اخیر، همه کاسه کوزه را بر سر افراد شکست و حتی به تعبیر این امام جمعه، آنها را به اقرار و استغفار دعوت کرد. اما در کنار این نگاه، می توان پرسید که آیا هیچ اخلال و اشکالی در داخل این قطار پیش نیامده است؟ و اگر مشکلی هست، آیا نباید به خاطر خود این قطار هم که شده، آن را حل کرد؟!

وقتی از انقلاب اسلامی ایران که تعبیر شاعرانه آن قطار انقلاب است، سخن می گوییم در واقع از چه چیزی حرف می زنیم؟
پاسخ به این سؤال را باید در شعارها و ارزش های اصیل انقلاب جست جو کرد.
قطار انقلاب یا کوپه انقلاب؛ چرا بعضی ها پیاده می شوند؟

  تحقق اسلام راستین مطالبه مهم مردم در انقلاب 57 بود؛ اسلام رحمانی که منادی آن بزرگانی چون آیت الله طالقانی و دکتر شریعتی بودند. اینک بعد از 40 سال که از انقلاب اسلامی می گذرد، آیا به اجرای این مطالبه عمومی رسیده ایم؟ آیا اخلاق عمومی جامعه، پاکدستی مسؤولان، نظام بانکی کشور،نوع ادبیات صاحب منصبان در گفت و گو با یکدیگر، رویکرد رسانه های حکومتی در قبال منتقدان، وضعیت ایمان و تقیدات مذهبی به ویژه در میان نسل جوان و ... اسلامی است یا صرفاً در مسائلی مانند نوع پوشش زنان و رفتن یا نرفتن آنها به ورزشگاه ها متوقف شده ایم؟

آیا روحانیون ما پیش از انقلاب،زندگی خود را وقف ترویج شریعت می کردند و تبلیغ دین را وظیفه اصلی خود می دانستند یا اکنون که بسیاری از آنها درگیر مناصب حکومتی اند و سال هاست که منبر نرفته اند؟
به مساجد محلات در شهرها و روستاهای مختلف کشور بروید؛ آیا تعداد نمازگزاران سالخورده بیشتر است یا تعداد جوانانی که در نظام اسلامی متولد شده، رشد کرده و تربیت شده اند؟ نماز جمعه ها و از جمله نماز جمعه تهران، برغم دو برابر شدن جمعیت، نسبت به اول انقلاب پرجمعیت تر شده اند یا خالی تر؟  آیا این ها معنی دار نیست؟

آیا کسی حق ندارد به سیاست های سلیقه ای و غلطی که در خصوص دین اعمال شده است، انتقاد کند؟ اگر فرد متدینی بر این باور باشد که دینداری مردم تضعیف شده و به تعبیر آقایان از قطار انقلاب پیاده شود، آیا باید او را به اقرار و استغفار دعوت کرد یا انتقادش را کاوید که شاید راست گفته باشد و اصلاحی لازم باشد؟

"آزادی" نیز از شعارها و ارزش های بنیادین قطار انقلاب در همان ایستگاه اول بود. مردم ایران انقلاب کردند که آزاد باشند به گونه ای که همه، حتی مارکسیست ها نیز بتوانند آرا و نظرات شان را بی هیچ واهمه ای بیان کنند؛ مطبوعات آزادی کامل داشته باشند، احزاب مختلف با گرایش های گوناگون فعال و در مجلس نماینده داشته باشند و مردم نیز آزادانه بتوانند به هر که می خواهند رأی دهند و مقامات کشور با نقد کنند.
قطار انقلاب یا کوپه انقلاب؛ چرا بعضی ها پیاده می شوند؟

"عدالت" هم از اصلی ترین خواسته های مردم در انقلاب اسلامی بود. قرار بود همه شهروندان اولاً امکان کار داشته باشند و ثانیاً با کار متعارف، بتوانند به راحتی امرار معاش کنند و این گونه نباشد که عده ای دو شیفت و سه شیفت کار کنند و در جا بزنند و معدودی با یک رانت در واردات خودرو یا تغییر تعرفه های موبایل، یک شبه میلیاردها تومان به جیب بزنند. عدالتی که مطالبه مردم در انقلاب اسلامی بود، مقرر می داشت که افراد بر اساس توانمندی ها و تخصص شان در مناصب مختلف به کار گرفته شوند نه این که روابط و پیوندهای فامیلی و باندی و سیاسی، تعیین کننده جایگاه افراد باشد. در عدالت انقلاب اسلامی، قرار بود صاحب منصبان نیز در صورت خطا، همانند شهروندان عادی محاکمه شوند.

اولین سرود ملی ایران بعد از برپایی جمهوری اسلامی ایران، با این بیت شروع می شد: شد جمهوری اسلامی به پا / که هم دین دهد هم دنیا به ما" .
این که قرار بود جمهوری اسلامی علاوه بر گسترش دینداری واقعی، دنیای ایرانیان را نیز آباد کند، جزء واقعیت ها و اهداف انقلاب اسلامی است. قبل از انقلاب، مردم ایران از این شاکی بودند که منابع کشور، صرف گروه ها و افراد خاصی در رژیم می شود و عموم مردم از درآمد عمومی بی بهره اند و به همین خاطر در فقر و حاشیه به سر می برند.
امام خمینی(ره) هم که رهبر بی بدیل انقلاب اسلامی بودند، بارها و بارها بر لزوم اصلاح نظام اقتصادی و بهبود وضعیت معیشتی مردم تأکید داشته اند.
در آرمان های اقتصادی انقلاب اسلامی بنا نبود ارزش پول ملی در سراشیبی سقوط قرار بگیرد و برخی افراد حتی نان شب را به نسیه از نانوای خیّر محله شان تهیه کنند یا اعضای بدن شان را برای تأمین معیشت خانواده بفروشند یا کودکانی به جای تحصیل و بازی در چهار راه ها فال بفروشند و اسپند دود کنند!

این ها تنها چند نمونه از ارزش های بنیادینی است که قطار انقلاب را در سال 57 شکل داد و به حرکت انداخت.

سخن این نیست که قطار انقلاب را که برای راه افتادنش و برای باقی ماندنش، خون بهترین جوان های این کشور ریخته شده است متوقف کنید یا کسی نمی گوید برای بازگشت پیاده شدگان از قطار، التماس کنید؛ سخن دلسوزان کشور این است که خود قطار باید بازبینی شود، هم مسیرش و هم اتفاقاتی که در داخلش افتاده و می افتد. آیا امکان ندارد به تعبیر امام (ره)، نااهلان و نامحرمان، در لباس انقلابی و دلسوز نظام، در مسیر این قطار ایجاد اختلال کرده باشند یا مسافران درون قطار را بیازارند؟ آیا ممکن نیست عده ای حتی با خیرخواهی، سیاست های غلط پیشه کنند و فضای قطار را آلوده نمایند؟
قطار انقلاب یا کوپه انقلاب؛ چرا بعضی ها پیاده می شوند؟

اگر دلسوز قطار انقلاب هستید، به جای آن که مدام از مسافران قطار بگویید یا بر آنان که پیاده شده اند لعن و نفرین بفرستید، اشکالاتی که در خود قطار ایجاد شده است را بپذیرید، مسؤولیت خود در قبال این اشکالات را به عهده بگیرید و آنگاه به رفع خطاها و بهسازی قطار بپردازید؛ قطار انقلاب باید قطار 80 میلیون ایرانی باشد نه قطار یک طیف فکری و سیاسی خاص؛اشکالی ندارد که هر طیفی واگن خاص خود را داشته باشد ولی نباید کل قطار را به یک واگن یا حتی کوپه تقلیل داد؛ قطار انقلاب، باید قطار همه مردم ایران باشد، درست مانند سال 57 که همه مردم ایران در راه انداختن این قطار سهیم بودند؛ اگر چنین باشد، دیگری کسی از قطار انقلاب پیاده نمی شود و در هر ایستگاه بر تعداد مسافرانش افزوده می شود.



نوشتن دیدگاه