بايد عدالت به عنوان يك پرچم برافراشته در دست مسئولان قواى سه گانه و مسئولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند.

 

به گزارش پایگاه عدالت خواهانجامعه آرمانى اسلام جامعه اى است كه عدالت محور و در آرمانى ترين وجه، داراى چنان نظامى سياسى كه در رأس هرم حاكميت و در بالاترين رده ساختار سياسى آن، امام معصوم(عليه السلام) قرار دارد. اين جامعه ويژگى هايى دارد كه مهم ترين آنها جايگاه رفيع «عدالت» در گفتمان نظرى و اجرايى آن است. جامعه اى كه از جامعه نمونه الگوگيرى مى كند عدالتخواه است. در اين نوشتار، تلاش شده است با بهره گيرى از كلام مقام معظّم رهبرى، به تبيين ابعاد و ويژگى هاى جامعه عدالتخواه پرداخته و راه هاى تحقق عملى آن آرمان خجسته در دوران كنونى به بحث گذاشته شود.

مقدّمه

«عدالت اجتماعى»، از جمله مفاهيم عمده در فلسفه سياسى، بيانگر مفهوم خاصى از عدالت است كه با اقسام ديگر آن از قبيل عدالت طبيعى، عدالت سياسى، عدالت اقتصادى، عدالت فردى و عدالت اخلاقى تفاوت هايى دارد.1 عدالت اجتماعى يكى از مهم ترين آرمان هاى بشرى در طول تاريخ بوده است، به گونه اى كه در يونان باستان به محور اصلى فلسفه سياسى

تبديل گرديد و دغدغه اصلى سقراط و افلاطون در آن دوران، «عدالت» بود. در قرن بيستم، جان روالز بحث عدالت اجتماعى را در كانون مباحث فلسفه سياسى خود قرار داد.

در انديشه سياسى اسلام نيز عدالت اجتماعى جايگاه والايى نزد فيلسوفان سياسى مسلمان همچون فارابى، ابن سينا و خواجه نصيرالدين طوسى داشت.

از «عدالت»، تعاريف و پيشينه هاى متفاوتى ارائه مى شود و بنا بر مكاتب و جهان بينى هاى گوناگون، برداشت هايى متفاوت و گاهى متضاد ارائه مى گردد. آنچه در اين نوشتار مورد اعتناست تعريف «عدل» به معناى «حق هر چيزى را دادن» است. البته در دادن حق، بايد شايستگى ها، استعدادها، قابليت و ظرفيت ها، و در مقابل، محدوديت ها، موانع، كمبودها و نقص ها را لحاظ كرد. برخى ظرافت هاو نكات كلى كه مى تواند به فهم دقيق تر عدالت اجتماعى كمك كند در كلام مقام معظّم رهبرى آمده است.

از چند سال پيش، كه مقام معظّم رهبرى در پيامى به كنگره دانشجويى در تبريز، پى گيرى مصرّانه عدالت اجتماعى را از سوى جوانان و دانشجويان و آحاد ملت ايران خواستار شدند، تاكنون مقالات و كتاب هاى زيادى در باب عدالت نوشته شده و از منظرهاى گوناگونى آن را به بحث گذاشته اند. در سال هاى اخير و بخصوص پس از انتخابات رياست جمهورى، موج جديدى از عدالت خواهى و زنده شدن مجدّد آرمان هاى بلند انقلاب درباره حاكميت عدل و داد نه تنها در ميهن عزيز اسلامى ايران، بلكه براى اقامه آن در سطح جهانى بپا خاسته است.

مقام معظّم رهبرى (دام ظلّه) بسان ديده بانى هوشيار، هدف ها و آرمان ها را مشخص مى كنند و جامعه را به سمت و سوى آن سوق مى دهند. ايشان گاهى در قالب تبيين اهداف، آرمان ها و دستاوردهاى انقلاب و اسلام، از عدل و عدالت سخن مى گويند، و گاهى در جنبه عينى و مسائل جارى حكومت و كشور، داد سخن مى دهند، و برخى اوقات نيز با لحنى گلايه آميز، امورى همچون مسابقه ثروت اندوزى در ميان مسئولان را به چالش فرامى خوانند و زنگ خطر دور شدن از آرمان اسلام و انقلاب اسلامى را به صدا درمى آورند.

مفهوم «عدل» و «عدالت اجتماعى»

«عدل»، كه واژه اى عربى است، در لغت عرب، «مستقيم» معنا شده و متضاد واژه «جور» است. اگر گفته مى شود حاكم در حكم و دستور خود، عدالت به خرج داد بدين معناست كه والى اقدام به گسترش عدل خود كرد. و اگر يكى از اسماء الهى «عدل» است به اين معناست كه تحت تأثير هوا و خواهش نفس قرار ندارد تا در حكم و دستور خود، دچار ظلم و جور شود.2

گذشته از معناى لغوى و تحت اللفظى واژه «عدل» در معناى اصطلاحى اين واژه، بنابر مبانى و ديدگاه ها و منظرها، مى توان تعاريف متعددى ارائه كرد. اما معناى مشترك تمام اين عرصه ها را مى توان در تعريف ذيل جمع بندى كرد: «عدل عبارت است از: حق هر چيزى را ادا كردن.» البته برخى در اين تعريف دقت و تأمّل كرده و معتقدند: تعريف «عدل» متوقّف بر پذيرش يك سلسله معرفت ها و شناخت هايى است كه جنبه پيشينى دارند. حق هر چيزى را بايد ابتدا بر اساس معيار و مبنايى تعريف كرد تا پس از آن، بتوان براى اعطاى حق هر صاحب حقى اقدام كرد.

پس عدالت اولا، مبتنى بر وجود پيشينى حق است و بدان وابسته است. ثانياً، بايد پيش از عدالت، وضعيت طبيعى يا قراردادى وجود داشته و براى هر چيزى جاى مناسب آن پيش بينى شده باشد.

عدالت در عرصه هاى متعددى مطرح مى شود كه در اين زمينه، دسته بندى هاى گوناگونى ارائه شده است. برخى عدالت را در سه حوزه مهم معارف بشرى به عنوان مسئله اى اساسى مورد توجه قرار داده اند:

الف. در حوزه فلسفه و كلام به عنوان وصف فعل ربوبى;
ب. در حوزه علم اخلاق به عنوان وصف فعل انسان;
ج. در حوزه علوم اجتماعى، به عنوان وصف قوانين و روابط اجتماعى انسان ها با يكديگر;

عدل، در تقسيم بندى ديگرى، از ده ديدگاه و چشم انداز مورد كاوش قرار گرفته است:

1. عدل وجودى (فلسفى يا هستى شناختى);
2. عدل فرجام شناختى (كه مربوط به ثواب و عقاب و روز جزاست);
3. عدل سياسى به معناى حكومت عادلانه و بدون جور;
4. عدل اجتماعى; يعنى عدم تبعيض و ستم در جامعه و توزيع عادلانه امكانات;
5. عدل مناسكى ـ فقهى (كه مربوط به تكاليف شرعى است);
6. عدل الهى (بدين معنا كه خدا ستم نمى كند و در مقام ذات و فعل، عادل است);
7. عدل اخلاقى كه همان ملكه «عدالت» است;
8. عدل اقتصادى; يعنى توزيع عادلانه ثروت يا عدم احتكار و گران فروشى;
9. عدل قضائى و حقوقى به معناى برابرى افراد در برابر قانون;
10. عدل معرفت شناختى به عنوان يك مفهوم و كاوش معرفت شناسانه و منطقى پيرامون آن.3

تفاوت مفهومى «قسط» و «عدل»

مقام معظّم رهبرى، حضرت آية اللّه خامنه اى، به تبيين تفاوت ميان قسط و عدل پرداخته، و مى فرمايند: «قسط با عدل فرق مى كند. "عدل" يك معناى عام است. "عدل" همان معناى والا و برجسته اى است كه در زندگى شخصى و عمومى و جسم و جان و سنگ و چوب و همه حوادث دنيا وجود دارد; يعنى يك موازنه صحيح. عدل اين است; يعنى رفتار صحيح، موازنه صحيح، معتدل بودن، و به سمت عيب و خروج از حد نرفتن. اين معناى عدل است. لكن "قسط" همين عدل در مناسبات اجتماعى است; يعنى آن چيزى كه ما امروز از آن به "عدالت اجتماعى" تعبير مى كنيم. اين غير از آن "عدل" به معناى كلى است. انبيا اگرچه حركت كلى شان به سمت آن عدالت به معناى كلى است ـ "بالعدل قامت السماوات و الارض";4 آسمان ها هم با همان اعتدال و عدالت و ميزان بودن، سر پا هستند ـ اما آن چيزى كه فعلا براى بشر مسئله است و او تشنه آن است و با كمتر از آن نمى تواند زندگى كند، قسط است. "قسط" يعنى اينكه عدل خُرد شود و به شكل عدالت اجتماعى درآيد: (لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(حديد: 25) انبيا براى اين آمدند. بشر نمى تواند در سايه بى عدالتى و رفتار ظالمانه و تجاوز و تعرّض و اتكاى به قلدرى و زور، زندگى كند. اين زندگى نمى شود. اين جهنّم است. انبيا آمده اند تا از محيط زندگى، بهشتى بسازند. البته اگر به چشم دقيق نگاه كنيم، اين دومى هم، كه هدف انبيا در قلمرو زندگى اجتماعى است، مقدّمه اى براى رسيدن انسان به همان هدفى است كه در قلمرو فردى وجود دارد; يعنى تحول درونى; درست شدن و انسان صحيح شدن. هر شيئى را شما در دنيا ملاحظه كنيد، شكل صحيحش آن شكلى است كه فايده مطلوب از آن عايد شود. انسان براى اين نيامده است كه به ديگران ضربه بزند، به ديگران حسادت ورزد، همه چيز را براى خود بخواهد، ديگران را محروم كند، از وجود او براى عالم و آدم شرّ صادر شود، به مسائل كوچك بچسبد و از كمال مطلوب ها و آرمان ها غافل گردد. براى اينها كه انسان نيامده است! انسان آمده است تا خوب باشد، مفيد باشد، حركت كند و به سمت كمال برود. اگر چنين شد و به سمت كمال حركت كرد و راه او براى خودش و ديگران مفيد بود، آن انسان، تحوّل يافته و مزكّى است. اينها از اهداف بعثت است. آن بعثت، امروز هم موردنياز است. بشريت امروز، هم بايد از درون متحوّل و تزكيه شود و هم نظم اجتماعى اش نظم عادلانه و قسط آميزى گردد. امروز در دنيا قسط نيست; عدالت نيست. ظلم است و دنيا را از ظلم نسبت به ملت هاى مظلوم پر كرده اند.»5

ايشان با بيان اينكه حكومت و قوانين ما اسلامى است، پس ملاك قسط و عدل هم قوانين مبين اسلام خواهد بود، مى فرمايند: «ملاك قسط و عدل چيست؟ حكومت و قوانين ما اسلامى است و طبيعتاً قسط و عدل جز با انطباق به قوانين اسلامى تحقق پيدا نمى كند. هرچه خلاف اسلام بود، عدل و قسط نيست، بلكه ظلم است. اصلا ملاك عدل و اقامه آن، قانون است. اگر چيزى بر طبق قانون تحقق پيدا كرد، عدالت است و خلاف عدالت، آن است كه برخلاف قانون انجام بشود.»6

ايشان در ادامه، متذكر مى شوند كه البته تمام قوانين رايج در كشور، كاملا اسلامى نيست و از اين رو، در تدوين قوانين كاملا اسلامى، با كمال مطلوب فاصله داريم: «در حال حاضر، ما قوانين متناقض و خلاف شرع و مبهم داريم. آنچه كه خلاف شرع است، اعتبار ندارد. ملاك قانون، شرع است. اگر واقعاً در قوانين، نقصى داريم از اين بُعد نقص را برطرف كنيم.»7

عدالت; نياز بشر در همه دوران ها

رهبر فرزانه انقلاب، «عدالت» را گم شده انسان ها در عصرها و دوران هاى گوناگون مى دانند و ضمن اشاره به مطلوبيت ذاتى عدالت براى آحاد بشر، از هر دين و مذهب و قوم و نژادى، مى فرمايند: «امروز بشر عيناً همان نيازهايى را دارد كه پنج هزار سال پيش، اين نيازها را داشت. نيازهاى اصولى بشر هيچ تفاوتى نكرده است. آن روز هم بشر از نفوذ قدرت هاى ستمگر رنج مى برد; آن روز هم نياز بزرگ بشر عدالت بود و برترين رنج او بى عدالتى; امروز هم در دنيا بزرگ ترين مشكل بشر بى عدالتى است.»8

ايشان ضمن اشاره به راه درست و شفّافى كه امام راحل(قدس سره)در پيش پاى امّت و بلكه جهانيان نهاده است، مى فرمايند: «امام ما را به راهى هدايت كرد، هدف هايى را براى ما تعريف كرد، شاخص هايى را در ميانه راه به ما معرفى كرد تا راه را گم نكنيم. فقط در صورت پيمودن اين راه است كه ما مى توانيم به حيات طيّبه برسيم و طعم آن را بچشيم; يعنى مى توانيم كابوس فقر و عقب افتادگى را از جامعه و ملت خودمان دور كنيم; مى توانيم آرزوى ديرين بشر ـ يعنى عدالت ـ را تحقق ببخشيم... پس راه امام، راه ايمان و راه عدالت و راه پيشرفت مادى و راه عزّت است. ما پيمان بسته ايم كه اين راه را ادامه دهيم و به توفيق الهى ادامه خواهيم داد. امروز اگر سخن از آزادى و كرامت بشر مى رود، اگر حقوق انسان در جوامع مطرح مى شود، اگر عدالت و رفع تبعيض همچنان در دنيا يك شعار جذّاب است، اگر مبارزه با فساد و مفسدان و مبارزه با ظلم و توجه به ايثار و فداكارى در راه حق در چشم بشريت جذّاب و شيرين است، به خاطر اين است كه اين مفاهيم را پيغمبران، اين مردان خدا، به تاريخ عرضه كردند و آنها را در اختيار بشريت قرار دادند. بنابراين، مردان خدا تاريخ را متحوّل مى كنند.»9

ايشان عدالت را اگرچه در سرزمين غيرمسلمانان هم برپا شده باشد، به حال بشريت مفيد مى دانند، چه رسد به اينكه دين و بخصوص دين، مبين اسلام داعيه دار و پرچمدار عدالت باشد; مى فرمايند: «جامعه اسلامى بايد دنبال عدالت برود، و اگر عدالت نيست آن را تأمين كند. اگر در دنيا دو نقطه وجود دارد كه يكى نقطه عدل و يكى نقطه ظلم است و هر دو هم غيراسلامى هستند، اسلام به آن نقطه عدل، ولو غيراسلامى است، توجه موافق دارد. مهاجرينِ به حبشه را پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله)خودش به حبشه فرستاد; يعنى آنها را در پناه يك پادشاه كافر، به خاطر عدل قرار داد. به تعبير ديگر، مردم را از خانه و زندگى و محيط زيستشان به خاطر ظلمى كه به آنها مى شد، دور كرد...; يعنى استقرار عدل، تبعيت از عدل، ترويج عدل، تلاش و مجاهدت براى عدل، بزرگداشت عدالت، هرجا كه باشد، ولو در بلاد غيرمسلم; و تقبيح ظلم در هر نقطه اى از دنيا كه باشد. اين هم يكى از خصوصيات اسلامى است و شما مى بينيد زندگى اسلامى و حيات مبارك پيغمبر(صلى الله عليه وآله) و تاريخ اسلامى در بهترين ازمنه و سالم ترين دوران هايش، حاكى از عدل پرورى و عدالت جويى است.»10

ايشان ضمن ابراز اميدوارى نسبت به آينده جهان و حاكميت عدالت، به رغم مخالفت و دشمنى عدالت ستيزان مى فرمايند: «همه بدانند و همه اذعان و باور كنند كه حركت عالم به سمت صلاح و به سمت آفاق روشن است. مستكبران عالم هرچه مى خواهند بگويند، تظاهر به قدرت نمايى بكنند; اما لشكر حق و حقيقت و كاروانى كه بشريت را به سمت سرمنزل عدل و داد پيش مى برد، روز به روز در حال افزايش يافتن است. گذشت سال ها نمى تواند اين اميد را در دل ها از بين ببرد يا كم فروغ كند كه در آينده ـ كه اميدواريم آن آينده چندان دور نباشد ـ همه آحاد بشر طعم عدالت را ـ به معناى واقعى كلمه ـ خواهند چشيد. حقّانيت آن دولت الهى و حكومت ربوبى در زمين، در اين است كه همه آحاد بشر سهم خود را از معرفت حقيقت و عمل به حقيقت خواهند گرفت. قدرتمندان و مستكبران و زورگويان و زراندوزان و زورمداران عالم هر چه تلاش كرده اند و بكنند، نخواهند توانست اين حركت و اين رفتار طبيعى بشر را به سمت صلاح متوقّف كنند. البته در كار خدا در زمين طفره نيست و كارها بر طبق روال طبيعى انجام مى گيرد; اما طبيعتوفطرت عالم اين است كه به سمت كمال برود و مى رود.»11

برپايى عدالت; هدف بعثت انبيا

همه اديان و تمام انبياى بزرگوار در طول تاريخ بشريت، براى يك هدف مهم مبعوث شده اند و آن عبارت است از: دعوت مردم به سوى توحيد و تأمين عدالت در زندگى دنيا و آخرت. از اين رو، در تعاليم تمام انبياى الهى، ذرّه اى اختلاف و تضاد و دوگانگى وجود ندارد. هر پيامبرى ادامه دهنده راه ترسيم شده توسط پيامبر قبلى بود. حتى در قرآن شريف، بارها تأكيد شده است كه بعثت پيامبر اعظم، حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله)، همراه با تصديق به كتب و خط مشى پيامبران پيش از ايشان، از جمله حضرت ابراهيم، موسى و عيسى(عليهم السلام) بوده است. بنيانگذار كبير جمهورى اسلامى، حضرت امام خمينى(قدس سره)، در اين باره مى فرمايند: «تمام انبيا، از صدر بشر و بشريت، از آن وقتى كه آدم(عليه السلام) آمده است تا خاتم انبيا(صلى الله عليه وآله)، تمام انبيا براى اين بوده است كه جامعه را اصلاح كنند و فرد را فداى جامعه مى كردند. ما فردى بالاتر از خود انبيا نداريم. ما فردى بالاتر از ائمّه معصومين(عليهم السلام)نداريم. اين فردها خودشان را فدا مى كردند براى جامعه. خداى تبارك و تعالى مى فرمايد كه انبيا را ما فرستاديم، بيّنات به آنها داديم، آيات به آنها داديم، ميزان به ايشان داديم و فرستاديم: (لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)(حديد: 25) غايت، اين است كه مردم قيام به قسط بكنند، عدالت اجتماعى در بين مردم باشد، ظلم ها از بين برود، ستمگرى ها از بين برود و به ضعفا رسيدگى بشود، قيام به قسط بشود. دنبالش هم مى فرمايد: (وَ أَنزَلْنَا الْحَدِيدَ)(حديد: 25) تناسب اين چيست؟ تناسب اين است كه [اين اهداف] با حديد بايد انجام بگيرد، با بيّنات، با ميزان و با حديد. (فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ)(حديد: 25); يعنى اگر چنانچه شخصى يا گروهى بخواهند يك جامعه را تباه كنند، يك حكومتى را ـ كه حكومت عدل است ـ تباه كنند، با بيّنات با آنها بايد صحبت كرد، [اگر] نشنيدند، با موازين; موازين عقلى، [اگر] نشنيدند، با حديد.»12

ايشان در جاى ديگرى با اشاره به هدف بودن اقامه عدالت در تشكيل حكومت از سوى پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)، مى فرمايند: «انبيا هم كه مبعوث شدند، براى اين مبعوث شدند كه معنويات مردم را و آن استعدادها را شكوفا كنند... و علاوه بر آن، مردم را، ضعفا را از تحت سلطه استكبار بيرون بياورند. وقتى انسان حضرت موسى را، حضرت ابراهيم را ملاحظه مى كند و چيزهايى كه از اينها در قرآن نقل شده است، مى بيند كه اينها همين دو سِمَت را داشتند: يكى دعوت مردم به توحيد و يكى نجات بيچاره ها از تحت ستم. اگر در تعليمات حضرت عيسى(عليه السلام)در اين امر، كم است [براى اين است كه] حضرت عيسى، كم عمر كرد و كم تماس پيدا كرد با مردم، و الاّ شيوه او هم، همان شيوه حضرت موسى است و همه انبيا و بالاترين آنها، كه رسول خداست، اين دو شيوه را به عيان، در قرآن و سنّت و در عمل خود رسول اللّه مى بينيم. قرآن دعوت [كرده] به معنويات تا حدّى كه بشر مى تواند به آن برسد و فوق آن، و بعد هم اقامه عدل. پيغمبر هم و ساير كسانى كه لسان وحى بودند، آنها هم اين دو رويه را داشتند. خود پيغمبر هم عملش اين طور بود، تا آن روزى كه حكومت تشكيل نداده بود معنويات را تقويت مى كرد. به مجرّد اينكه توانست حكومت تشكيل بدهد علاوه بر معنويات، اقامه عدل كرد. حكومت تشكيل داد و اين مستمندان را از زيربار ستمگران تا آن قدر كه وقت اقتضا داشت، نجات داد.»13

حضرت امام(قدس سره) در جاى ديگرى، هدف بعثت انبياى الهى را گسترش نور عدالت در سرتاسر عالم معرفى مى كنند: «هدف بعثت رسول خدا براى اين است كه راه رفع ظلم را به مردم بفهماند; راه اينكه مردم بتوانند با قدرت هاى بزرگ مقابله كنند به مردم بفهماند. بعثت براى اين است كه اخلاق مردم را، نفوس مردم را، ارواح مردم را و اجسام مردم را ـ تمام اينها را ـ از ظلمت ها نجات بدهد، ظلمات را بكلى كنار بزند و به جاى او نور بنشاند، ظلمت جهل را كنار بزند و به جاى او نور عمل بياورد، ظلمت ظلم را به كنار بزند و به جاى او عدالت بگذارد، نور عدالت را به جاى او بگذارد. و راه او را به ما فهمانده است; فهمانده است كه تمام مردم، تمام مسلمين برادر هستند و بايد با هم وحدت داشته باشند، تفرّق نداشته باشند.»14

بدون شك، رمز جهان پذير شدن عدالت، به تأكيد فراگير اديان الهى، به ضرورت عدالت و تلاش هاى گسترده پيامبران براى تحقق آن در طول تاريخ بازمى گردد.

مقام معظّم رهبرى (دام ظلّه) در اين باره مى فرمايند: «انبيا و مناديان حق امروز زنده اند; زيرا فضايل و هدف هايى كه [افراد] بشر دنبال مى كردند با رفتن آنها، نمُرد و به تدريج، هدفشان در واقعيت عالم و جريان تاريخ تحقق يافت. امروز مى بينيد در دنيا، نداى عدالت و آزادى هست و روشن فكران عالم هدف هايى را به عنوان هدف هاى عالى، اسم مى آورند كه اين همان هدف هاى انبياست، گرچه خود ندانند كه از كيست.»15

ايشان مى افزايد: «امروز جامعه بشرى با پيشرفت فكر و مدنيت و معرفت، بسيارى از تعاليم انبيا را ـ كه ده ها قرن پيش از اين، براى بشر قابل درك نبود ـ درك كرده است. همين مسئله عدالت، مسئله آزادى، مسئله كرامت انسان، حرف هاى انبياست. آن روز، عامّه مردم و افكار عمومى مردم، اين مفاهيم را درك نمى كردند. پى در پى آمدن پيغمبران و انتشار دعوت پيغمبران اين افكار را در ذهن مردم، در فطرت مردم، در دل مردم، نسل به نسل نهادينه كرده است. آن داعيان الهى امروز سلسله شان قطع نشده است و وجود مقدّس بقية اللّه الاعظم ـ ارواحنا فداه ـ ادامه سلسله داعيان الهى است كه در زيارت آل ياسين مى خوانيد: "السّلام عليك يا داعى اللّه و ربّانى آياته" يعنى: شما امروز همان دعوت ابراهيم، همان دعوت موسى، همان دعوت عيسى، همان دعوت همه پيغمبران و مصلحان الهى و دعوت پيامبر خاتم را در وجود حضرت بقية اللّه مجسم مى بينيد. اين بزرگوار وارث همه آنهاست و دعوت و پرچم همه آنها را در دست دارد و دنيا را به همان معارفى كه انبيا در طول زمان آورده اند و به بشر عرضه كرده اند، فرامى خواند. اين نكته مهمى است.»16

عدالت در جامعه آرمانى شيعه

مقام معظّم رهبرى ضمن اشاره به جولان موقّت و چند روزه باطل در سطح عالم، از مسئولان نظام جمهورى اسلامى مى خواهند كه در انتخاب راه رسيدن به جامعه آرمانى دوران ظهور دقت كنند. ايشان منظور از «انتظار فرج» را فرج نهايى براى همه بشريت مى دانند: «"انتظار فرج" يك مفهوم بسيار وسيع و گسترده اى است. يك انتظار، انتظارِ فرجِ نهايى است; يعنى اينكه بشريت اگر مى بيند كه طواغيت عالم ترك تازى و چپاولگرى مى كنند و افسارگسيخته به حق انسان ها تعدّى مى كنند، نبايد خيال كند كه سرنوشت دنيا همين است; نبايد تصور كند كه بالاخره چاره اى نيست و بايستى به همين وضعيت تن داد; نه، بداند كه اين وضعيت يك وضعيت گذرا است ـ «للباطل جوله»17 و آن چيزى كه متعلّق به اين عالم و طبيعت اين عالم است، عبارت است از: استقرار حكومت عدل; و او خواهد آمد. انتظار فرج و گشايش، در نهايت دورانى كه ما در آن قرار داريم و بشريت دچار ستم ها و آزارهاست، يك مصداق از انتظار فرج است.»18 «اصل، عدالت است. شما ببينيد انتظار حجّت قائم ـ ارواحنا فداه ـ كه انتظار ديرپاى هميشگى شيعه بوده، در درجه اول، براى اين بوده است كه عدالت در دنيا استقرار پيدا كند: "يملأ الارض قسطاً و عدلا بعد ما ملأت ظلماً و جوراً"19 همه چيز بعد از عدالت است. آرزوى ديرين انسان هاى مظلوم در سرتاسر تاريخ هم عدالت بوده است. ما امروز نظامى داريم كه مى خواهد دنبال عدالت باشد. اين هدف و شعار ماست. بايد راه را درست انتخاب كنيم.»20

مشقت هاى عدالت خواهى

رهبر عالى قدر انقلاب اسلامى از دولت مردان مى خواهند گام هاى استوار خود را در ارائه الگوى كشورى عدالت محور، رو به پيش بردارند و همّت ها را حفظ و به قلّه هاى آرمانى انقلاب فكر كنند و در راستاى آن اقدام نمايند: «ما بايد يك كشور نمونه بسازيم و نشان دهيم كه اسلام مى تواند با اجراى قوانين خود و با حاكميت خود، انسان ها را از لحاظ نيازهاى مادى و معنوى اشباع كند. ما بايد عدالت را در واقع جامعه خودمان تجسّم ببخشيم و روى دست بگيريم; به دنيا نشان بدهيم. اگر بخواهيم به قله هاى بلند انسانيت برسيم بايد كار كنيم، بايد تلاش كنيم، بايد دور را ببينيم، بايد همّت را در خودمان حفظ كنيم، بايد زانوانمان در راه نلرزد، بايد خستگى را حس نكنيم، اراده مان بايد تضعيف نشود، بايد پيش برويم. نه اينكه اين ممكن نيست، كاملا ممكن است.»21

ايشان اذعان مى دارند كه اولا، عدالت و عدالت خواهى دشمنانى دارد و ثانياً، پيمودن راه عدالت داراى مشقّت ها و هزينه هايى طاقت فرساست: «البته دنبال عدالت بودن، هزينه ها و دردسرهايى دارد و موجب دشمنى قشرهايى هم مى شود. اميرالمؤمنين [(عليه السلام)] در نامه خود به مالك اشتر مى گويند: "آنجايى كه امر داير شد بين توده مردم ـ آنهايى كه محتاج عدالت تو هستند ـ با خواص و مجموعه هاى كوچك و بهره مند و ممتاز جامعه، حتماً توده مردم را ترجيح بده.»"22 امروز اين معنا بايد شعار ما باشد و معيار درستى كار ما محسوب شود و برنامه ريزى ها و سياست گذارى ها و عملكردهاى ما به دنبال اين قضيه باشد. البته عدالت چيزى است كه آسان بر زبان جارى مى شود; اما آسان به دست نمى آيد. برنامه ريزى هاى بلندمدت لازم دارد. بايد اين برنامه ريزى ها را بكنيم و چشم انداز خود را چشم انداز عادلانه قرار دهيم; چيزى باشد كه ما را به عدالت نزديك كند. اين وظيفه ماست و امروز درس اميرالمؤمنين [ (عليه السلام)] براى ما بيش از هميشه همين نكته است.»23

ايشان عمده مشكلات بر سر راه اميرالمومنين على(عليه السلام) را ناشى از عدالت خواهى آن حضرت مى دانند; اما يادآور مى شوند كه آن امام(عليه السلام)حاضر نشد دست از اين اقدام اصلاحى خود بردارد: «اگر به زندگى اميرالمؤمنين [(عليه السلام)] و حوادث دوران تقريباً پنج ساله حكومت آن حضرت نگاه كنيم، مى بينيم عمده آنچه براى آن بزرگوار در اين مدت به عنوان مشكل پيش آمد، ناشى از عدالت خواهى ايشان بود. اين نشان مى دهد كه مسئله عدالت چقدر سخت است. عدالت خواهى و دنبال عدالت رفتن، به زبان آسان است; اما در عمل، آن قدر با موانع گوناگون مواجه مى شود كه دشوارترين كار هر حكومت و نظامى اين است كه عدالت را در جامعه تأمين كند. عدالت فقط عدالت اقتصادى نيست; عدالت در همه امور و شئون زندگى، بسيار دشوار است. اين همان چيزى است كه اميرالمؤمنين[(عليه السلام)] با آن قدرت ملكوتى و شأن الهى، آن را وجهه همّت خود قرار داد و دنبال كرد. لذا، اميرالمؤمنين[(عليه السلام)] فرموده است: از خلافت كنار آمدن كه هيچ، اگر مرا به غل و زنجير بكشند و روى خارهاى مغيلان هم با تن عريان بكشانند حاضر نيستم حتى به يك نفر از بندگان خدا ظلم كنم. به خاطر همين منطق، اميرالمؤمنين[(عليه السلام)] همه مشكلات دوران خلافت خود را لمس كرد و با آنها مواجه شد; چون عدالت او بود كه آن دشمن ها و دشمنى ها را عليه او به وجود مى آورد. اميرالمؤمنين[(عليه السلام)] ايستادگى كرد و به خاطر مواجهه با مشكلات و حلّ آنها، حاضر نشد از عدالت دست بردارد. اين شد درس.»24

ايشان با توجه دادن همگان به مقاومت دشمنان عدالت در برابر آن، هشدار مى دهند كه «البته عدالت، دشمنانى دارد. همه كسانى كه نامشان در بى عدالتى است با عدالت دشمن اند. همه كسانى كه با قلدرى و زورگويى، چه در صحنه ملّى، چه در صحنه بين المللى، تغذيه مى شوند با عدالت مخالفند.»25

نظام جمهورى اسلامى ايران; الگوى عدالت خواهان

مقام معظّم رهبرى با اشاره به سخنان گهربار اميرالمؤمنين على(عليه السلام)در هنگام پذيرش حكومت، فلسفه وجودى حكومت را در احقاق حق و برپايى عدالت مى دانند: «حكومت معنايش اين است كه انسان حقى را احقاق كند; عدل را بر پا بدارد. اميرالمؤمنين(عليه السلام)فرمودند: اين حكومت به قدر اين كفش، يا بند اين كفش، براى من ارزش ندارد. بعد فرمودند: "الّا ان اقيم حقّاً";26 مگر اينكه حقى را اقامه كنم. در اين راه، انسان هر چه بكشد و هر چه زحمت تحمل كند و هر چه اضافه كار كند و هر چه شب بى خوابى بكشد و هر چه از آن امكاناتى كه به طور معمول افراد جامعه دارند، محروم بماند، حقش است; جا دارد، و انسان در اين صورت، ضرر نكرده است. باز از اميرالمؤمنين(عليه السلام)نقل شده است كه در يكى از خطبه ها مى فرمايد: حاضرم در راه اينكه اقامه حقّى كنم و ابطال باطلى كنم، بر روى خارهاى سخت كشانده شوم. اين، آن چيزى است كه مبناى كار ماست و بايد به آن توجه داشته باشيد.»27

مقام معظّم رهبرى اساس تشكيلات جامعه را «عدالت اجتماعى» مى دانند و مى فرمايند: «در تمام آثار دينى، كه شما نگاه مى كنيد، هدف و غايت براى حركت جامعه اسلامى، تشكيل جامعه عادله است. راجع به امام زمان[(عليه السلام)]، اين همه اثر هست و در اغلب اينها، گفته مى شود كه آن بزرگوار تشريف بياورند تا اينكه جهان را پر از عدل كنند. بيش از آنچه كه گفته شده "پُر از دين حق كنند"، گفته شده: "پر از عدالت كنند" يعنى: آنچه كه در درجه اول مطرح است، "عدالت" است كه بايد انجام گيرد.»28

ايشان از گفتمان عدالت سخن مى گويند و از همه مسئولان و مردم مى خواهند تا آن را به گفتمان غالب، كه معنابخش همه مفاهيم ديگر است، تبديل كنند: «گفتمان عدالت، يك گفتمان اساسى است و همه چيز ماست. منهاى آن، جمهورى اسلامى هيچ حرفى براى گفتن نخواهد داشت، اين گفتمان را بايد همه گير كنيد، به گونه اى كه هر جريانى، هر شخصى، هر حزبى و هر جناحى سر كار بيايد، خودش را ناگزير ببيند كه تسليم اين گفتمان شود; يعنى براى عدالت تلاش كند و مجبور شود پرچم عدالت را بر دست بگيرد; ... هرچه مى توانيد، شعار اصلى عدالت و آنچه را مربوط به عدالت است، تقويت و همگانى و در ذهن ها تعميق كنيد و روى پشتوانه و فلسفه فكرى آن كار كنيد.»29

الف. عدالت; پيام اصلى انقلاب اسلامى

ايشان پيام اصلى انقلاب اسلامى ايران را عدالت مى دانند; چراكه در سايه عدالت، تمام حقوق و مطالبات و تكاليف و وظايف، تحقق عينى مى يابند. ايشان با اشاره به اينكه در دنيا هر جا نداى عدالت خواهى بلند شده، اين انقلاب آنجا را با خود و از خود و متناسب با خود يافته و با حق جويان و عدالت خواهان عالم، همراهى كرده است، يادآور مى شوند: «بسيارى از عدالت خواهان، آزادى خواهان و مبارزان با ظلم و تبعيض، در شرق و غرب و قاره هاى پنج گانه عالم مى گويند: ما از انقلاب شما اين درس را آموختيم. و راست مى گويند»;30 زيرا "امروز مهم ترين حرف نظام اسلامى، عدالت است. امروز ما مى خواهيم عدالت اجرا شود. همه تلاش ها و مجاهدت ها براى اين است كه در جامعه، عدالت تأمين شود; كه اگر عدالت تأمين شد، حقوق انسان و كرامت بشرى هم تأمين مى شود و انسان ها به حقوق و آزادى خود هم مى رسند. بنابراين، عدالت محور همه چيز است.»31

ايشان عدالت را پيام اسلام براى همه جوانان دنيا معرفى مى نمايند و جاذبه اين شعار پرمحتواى نظام جمهورى اسلامى را براى جوانان ديگر كشورها نيز يادآور مى شوند: «امروز پيام اسلام، پيام جذّابى است. پيام ما، پيام عدالت است; پيام ما، پيام نجات انسان ها و نجات جوان هاست. وقتى ما اسم جوان را مى آوريم، فقط به جوان هاى جامعه خودمان نگاه نمى كنيم. امروز نسل جوان در دنيا، غرق در بدبختى و نابسامانى است. رنج ها، فشارهاى روحى و عصبى و ابهام آينده، امروز نسل هاى جوان را در سرتاسر دنيا بر اثر دورى از معنويت، زير فشار قرار مى دهد.»32

ب. عدالت خواهى در روابط بين الملل

دولت اسلامى بايد در سطح بين الملل و در روابط سياسى ـ اقتصادى نيز همواره آموزه هاى دينى و معيار عدالت طلبى را لحاظ كند و پا را از دايره عدالت فراتر ننهد; بدين معنا كه بنا به آيه 8 سوره ممتحنه، دولت عدالت محور از ارتباط و دوستى با كشورهاى غير اسلامى و دولت هايى كه در صدد مقابله و براندازى نظام اسلامى و دشمنى با دين خدا برنيامده باشند، نهى نشده است: (لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِن دِيَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.)(ممتحنه: 8) جالب اينكه در اين آيه، از واژه «قسط» استفاده شده كه فراتر از عدالت است; چون «عدل» در عرصه اجتماعى است; اما «قسط» شامل تمام عرصه ها و از جمله عرصه اجتماعى مى شود. در اين باره، مقام معظّم رهبرى مى فرمايند: «ما با معيار عدالت بين المللى، گرايش به معنويت، كرامت دادن به نوع انسان و گرايش به دين خدا و به معنويت و اخلاق معنوى، سر كار آمده ايم. ما با معيارِ تن ندادن به قدرت طلبى و زياده خواهىِ سيطره جويان عالم سر كار آمده ايم. اينها معيارهاى جمهورى اسلامى است.»33

ج. عدالت; سنگ بناى مشروعيت حاكمان

مقام معظّم رهبرى با اشاره به مباحث گوناگونى كه در محافل فكرى و حوزه هاى انديشه در باب «مشروعيت» مطرح مى شود، معيار اساسى و سنگ بناى مشروعيت حاكمان را در نظام اسلامى «عدالت خواهى» و «مبارزه با ظلم و بى عدالتى» معرفى نموده، مى فرمايند: «مشروعيت من و شما وابسته به مبارزه با فساد، تبعيض و نيز عدالت خواهى است. اين پايه مشروعيت ماست. الآن درباره مشروعيت، حرف هاى زيادى زده مى شود، اما حقيقت قضيه اين است كه اگر ما دنبال عدالت نباشيم، حقيقتاً من كه اينجا نشسته ام، وجودم نامشروع خواهد بود; يعنى هرچه اختيار دارم و هرچه تصرّف كنم، تصرّف نامشروع خواهد بود; ديگران هم همين طور. ما براى عدالت و رفع تبعيض آمده ايم. ما آمده ايم جامعه را از مواهب الهى خودش ـ كه مهم ترين مواهب الهى در عدالت وجود دارد ـ و همچنين مواهب اخلاقى و معنوى برخوردار كنيم. تكليف ما اين است كه عدالت را در جامعه مستقر كنيم و اين هم جز با مبارزه عليه فساد و افزون طلبى انسان هاى مفتخوار و سوءاستفاده كن، امكان پذيرنيست. بخشى ازكار عدالت اينجا تنظيم مى شود.»34

د. عدالت خواهى; حق گرايى است، نه تندروى

مقام معظّم رهبرى ضمن هشدار به كسانى كه به بهانه هاى واهى، از مطرح شدن مجدّد گفتمان عدالت خواهى نگران هستند، تأكيد مى نمايد: «بعضى مى خواهند با عنوان "تندروى"، عدالت را متهم و محكوم كنند. عدالت، تندروى نيست; حق گرايى است; توجه به حقوق آحاد مردم است; جلوگيرى از ويژه خوارى است; جلوگيرى از تجاوز و تعدّى به حقوق مظلومان است. در يك كشور، كسان زيادى پيدا مى شوند كه اگر دستگاه مسئول قانونى به مدد آنها نشتابد، در امواج درگيرى هاى گوناگون لگدمال مى شوند. وظيفه دولت عدالت مدار، توجه ويژه به قشر محرومين است. عدالت را نبايد تندروى و مخالفت با شيوه هاى علمى دانست. با استفاده از همه شيوه هاى عالمانه و با تدبير، مى توان عدالت را در جامعه مستقر كرد. اميرالمؤمنين ـ عليه الصّلاة و السّلام ـ به ابن عبّاس فرمود: ارزش ذاتى حكومت براى من از اين كفش وصله خورده كمتر است، "الّا ان اقيم حقّاً";35 مگر اينكه حقى را اقامه كنم. آن وقت قدرت ارزش پيدا مى كند. اميرالمؤمنين[(عليه السلام)] با معارضان همين قدرت به جنگ برمى خيزد. قدرتى كه براى عدالت و حقيقت است، ارزشمند است; اين نعمت خداست.»36

از اين روست كه بايد شكرگزار نعمت انقلاب باشيم; چراكه اگر امامان معصوم ما(عليهم السلام) نتوانستند خود، رأساً تشكيل حكومت داده، اقدام به اقامه عدل نمايند و همواره در حسرت فراهم شدن شرايط اجتماعى براى انجام مأموريت الهى خود به سر بردند. اينك بر ما لازم است فرصت انقلاب اسلامى را مغتنم شمرده، در اعلا مراتب عدالت، جامعه را تدبير نماييم و حتى ديگر كشورها را نيز به سوى الگوى حكومت عدل اسلامى فرا بخوانيم.

هـ . عدالت; پرچمى برافراشته در دست مسئولان

مقام معظّم رهبرى در اجتماع مردم عزادار در هفدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار جمهورى اسلامى، تحقق آينده اى روشن براى نظام و كشور را در گرو ايمان، عدالت، علم و اتحاد كلمه بيان كرده، مى فرمايند: «الآن شما مشاهده مى كنيد كه شانزده سال بعد از رحلت امام و بيستوشش سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، دولتى بر سر كار مى آيد كه شعار اصلى آن، پيروى از آرمان هاى اسلام و انقلاب و عدالت است و مردم هم، رأى و دل و خواست و جهت حركتشان همين است. آنچه براى بناى آينده ما لازم است اول، تقويت ايمان دينى است، كه ستون اصلى كار است. بدون ايمان دينى ـ كه در اين ملت داراى عمق هم هست ـ كارى پيش نمى رفت; بعد از اين هم كارى پيش نمى رود. بايد ايمان دينى تقويت شود. دوم، عدالت، كه بزرگ ترين نياز انسان هاست. بايد عدالت به عنوان يك پرچم برافراشته در دست مسئولان قواى سه گانه و مسئولان كشور باشد و به دنبال عدالت حركت بكنند. سوم، بايد علم را، كه مايه اقتدار ملّى است، همه جدّى بگيرند و دنبال كنند. كشورى كه مردم آن از علم بى بهره باشند، هرگز به حقوق خود دست نخواهد يافت. نمى شود علم را از ديگران گدايى كرد. علم، درون جوش است; درونزاست. بايد استعدادهاى يك ملت به كار بيفتد تا يك ملت به معناى حقيقى كلمه عالم بشود. چهارم، علاوه بر اينها، آنچه كه زمينه و بستر به كار گرفتن ايمان و عدالت و علم است، اتحاد ملّى و آرامش در سطح كشور است. اگر در كشور آرامش نباشد، نه از علم مى شود بهره بردارى كرد، نه از ايمان، و نه مى شود عدالت را در جامعه مستقر كرد.»37

ايشان تأكيد مى كنند كه اولا، ما آرمان بلندى داريم كه مى خواهيم آن را محقق كنيم، و ثانياً، تحقق آن نيز عملى و امكان پذير است: «ما آرمان بلندى داريم كه همه نيروى خودمان را مى خواهيم صرف كنيم تا به آن آرمان برسيم و آن، ساختن ايرانى است كه خوشبختى مادى و معنوى اين ملت را تأمين كند و بتواند الگويى باشد براى ملت هاى ديگر. ... اين كشور مى تواند به جايگاه تاريخى خود، كه شعاع پراكندن به همه دنياست، برسد.»38

و. عدالت فرهنگى

«عدالت فرهنگى» بدين معناست كه به نيازهاى علمى، آموزشى، پژوهشى، هنرى، اطلاعاتى طبقات و نواحى گوناگون جامعه در توزيع صحيح و منطقى توانمندى هاى موجود توجه شود. جامعه اى كه براساس عدالت اداره شود جامعه اى استوار و ارزشمند است و جامعه اى كه در مسير عدالت حركت نكند ارزش ها در آن واژگون مى گردد و ضد ارزش ها حاكم مى شوند. جاى خوبى، بدى و جاى زيبايى، زشتى و جاى رحمت را شقاوت و جاى مروّت را نامردى مى گيرد.

يك نمونه از عدالت فرهنگى مربوط به آموزش و پرورش است. مقام معظّم رهبرى در ديدار با وزير آموزش و پرورش و جمع زيادى از معلّمان سراسر كشور فرمودند: «اگر ما در مديريت آموزش و پرورش به مسئله "عدالت" توجه كنيم، نتيجه اين خواهد شد كه در آينده كشور، عدالت نسبى بين قشرها و مناطق كشور برقرار خواهد شد. اگر ما امروز در آموزش و پرورش نگاه عدالت محور نداشته باشيم، نتيجه اين خواهد شد كه اختلاف طبقاتى در آينده كشور روز به روز بيشتر خواهد شد. "نگاه غير عدالت محور" اين است كه ما در كشور، مدارس پيشرفته مجهز به بهترين تجهيزات در يك جاهايى، و مدارس محروم كپرى يا شبيه كپرى در يك مناطق ديگر داشته باشيم; معلم ممتاز برجسته براى تعدادى از مدارس، و معلمان خسته يا كم سواد براى تعداد ديگرى از مدارس داشته باشيم. اين درست ضد نگاه عدالت محور است. نتيجه چه خواهد شد؟ نتيجه اينكه جمعى از كودكان امروز ما بدون هيچ دليلى ـ جز اينكه يا پول دارند يا در يك منطقه برخوردار زندگى مى كنند ـ از عالى ترين تحصيلات برخوردار خواهند شد و يك عده ديگر در سطوح بسيار پايينى خواهند ماند، پيش نخواهند رفت و استعدادهايشان رشد نخواهد كرد.»39

ز. عدالت قضايى

يكى از زمينه هاى حسّاس و چشمگير عدالت، بحث «قضاوت» و «اجراى احكام جزايى» است. در اينجا، چون جان، مال و ناموس افراد جامعه مطرح است، وجود و لزوم عدل، محسوس تر و ضرورى تر به نظر مى رسد; از عدالت قاضى در برخورد با طرفين دعوا گرفته تا ديگر موارد عدالت قضايى. قرآن به حضرت داود(عليه السلام)خطاب مى كند كه در هنگام قضاوت و حكم كردن در ميان مردم، بايد به عدل و داد حكم كند: (يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ.)(ص: 26) در آيه شريفه 58 سوره نساء هم مى فرمايد: (وَ إِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ.) در اينجاست كه نبايد خويشاوندان و نزديكان را به هيچ دليل و بهانه اى مقدّم داشت.

مقام معظّم رهبرى قوّه قضائيه را ضامن اجراى عدالت در جامعه مى دانند و خطاب به رئيس و مسئولان دستگاه قضا تصريح مى كنند: «عدل فقط به وسيله قوه قضائيه اجرا نمى شود، بلكه همه دست اندركاران حكومت اسلامى به سهم خود، در اقامه عدل موظّف هستند; منتها ضامنش قوّه قضائيه است. اگر شما، كه قوّه قضائيه هستيد، عادل باشيد و در هر شرايط و نسبت به هر كسى، از شخص من تا آحاد مردم و مابين همه مسئولان حكومتى، عدالت را هدف اصلى و غيرقابل اغماض بدانيد، امكان ندارد كه بتوانند از عدالت منحرف بشوند; زيرا دست قوى قاضى، كه هم به دنبال عدل است و هم به موارد اجراى عدا�



نوشتن دیدگاه