روزنامه آفتاب یزد به سراغ زندگی شهدای تروریستی تهران در روزهای قبل از شهادت رفته است که گزارش کامل آن در ادامه می آید:

 

به قول امروزی‌ها شاید این آدم‌ها آنچنان «برند» نبودند که در سرتیتر اخبار و صفحه نخست روزنامه‌ها جای گیرند، اما هر کدام برای خود داستانی داشتند. داستان یک زندگی که روز چهارشنبه به دست تروریست‌ها به ظاهر به پایان رسید اما شروعی بود برای صدور یک پیام؛ پیام وحدت و اتحاد. اگرچه عده‌ای قلیل، چهارشنبه سیاه را با بازی سیاسی خود سیاه‌تر کردند اما جملگی از منتهی الیه راست گرفته تا منتهی الیه چپ، فریاد «یکی‌شدن» سردادند. «یکی شدن» در برابر تروریسم و هر خطری که بخواهد ایران و ایرانی را تهدید کند.
در میان شهدای حادثه ترور از همه قشری بودند. از باغبان بگیرید تا کارمند و حتی فوتبالیست، از روحانی بگیرید تا یک مراجعه‌کننده عادی، از اصلاح طلبی بگیرید که روزگاری ریاست ستاد انتخاباتی یکی از کاندیداهای سال 88 را داشته تا اصولگرایی که در انتخابات قبلی به رئیسی رای داده است. از آن سپاهی بگیرید که در اولین سالگرد ازدواجش شهید شده است تا آن کارمندی که مدت‌هاست در ساختمان اداره مجلس مشغول کار بوده است. از مدرس دانشگاه بگیر تا فعال مدنی که برای پیگیری مسئله کارتن‌خواب‌ها رهسپار میدان بهارستان تهران شده بود.
آفتاب یزد تلاش کرده با جمع‌آوری برخی اطلاعات شهدای ترور رمضان، بخشی از داستان زندگی آنان را روایت کند. این گزارش در ادامه می‌آید:
----------------------
مهدیه هراتی
سالشمار زندگی اش به عدد 32 که رسید ناگهان از حرکت ایستاد. تا همان سی و دو سالگی و در اوج جوانی هم زندگی پر باری را سپری کرد. متولد خرم آباد ، استاد دانشگاه بود . از فعالان‌مدنی انجمن پایان کارتن‌خوابی استان لرستان محسوب می شد که برای ملاقات با نماینده مردم خرم آباد در مقابل ساختمان هرمی شکل بهارستان حاضر شد و در چهارشنبه سیاه به شهادت رسید. محمد خان بیرانوندی نماینده مردم خرم آباد و وکیلی که مهدیه در آن روز سیاه خواهان ملاقاتش در خانه ملت بود درباره نحوه شهادت او به «آفتاب یزد» گفت:« خانم مهدیه هراتی از اقوام من بود اما به قصد ملاقات با بنده هم از لرستان به تهران نیامده بود. ایشان دارای برادر بیماری بود که برای مداوای برادرش به همراه مادر خود به تهران آمد. وقتی در تهران بودند تصمیم می‌گیرد که بیاید و من را ببیند. من اصلاً از حضور او در مجلس خبر نداشتم اگر از قبل با من هماهنگ می‌کرد، به او می‌گفتم که جلسه صحن علنی ساعت یک بعدازظهر به اتمام می رسد.» وی افزود: «مادرش به من گفت وقتی من خواب بودم مهدیه از خانه خارج شد و هیچ کس در جریان حضورش در مجلس نبود پس از اتمام حادثه بچه های خودمان در لرستان زنگ زدند که مادر خانم هراتی پشت در مجلس منتظر دخترش است و دنبال او می گردد. در این هنگام بود که به خود مهدیه زنگ زدم، در دسترس نبود. به مادرش زنگ زدم گفت که سه احتمال وجود دارد. یا نیروهای امنیتی دستگیرش کرده اند، چون برای شناسایی تروریست ها افراد حاضر را دستگیر کرده بودند، بخشی هم که گفتند زخمی شده‌اند و بخشی هم شهید. من خودم پیگیر شدم و در نهایت نزدیک غروب بود که به من گفتند شهید شده است. چون برادرش مریض احوال بود و نمی خواستیم حالش بدتر شود، به پسر عموی او زنگ زدم و گفت که در بیمارستان ها به دنبال خانم هراتی می گردیم. گفتم به خیابان انقلاب بیا کار داریم با تو. با همسرم رفتیم و به او گفتم که وضعیت خوب نیست و او هم گفت که برادر خانم هراتی دچار تشنج های فراوانی است. با همسرم به منزل شان رفتیم. قبل از آن هم به عموی خانم هراتی زنگ زدم و گفتم که مهدیه شهید شده است و به تهران بیاید.» نماینده مردم خرم آباد اضافه کرد: «به مادر خانم هراتی گفتم که اطلاعات، هر کسی که بازرسی کرده را به خانه فرستاده و خبری نیست اما در بین زخمی ها هم نمی تواند باشد. نهایتا گفتم که احتمالا جزو دسته سوم یعنی شهداست. به خانه برگشتیم و خبر شهادت را رساندیم و جنازه را به محل تولدش انتقال دادیم.»
**هانیه اکبریان پیردوستی
37 ساله و مشغول به پیشه ای که می گویند شغل انبیاست. هانیه اکبریان ، از نیروهای نهضت سواد آموزی شهرستان دلفان بود و که به همراه جمعی از معلمان قراردادی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی با حضور در بخش دیدار با نمایندگان مجلس پیگیر مطالبات صنفی خود بود. گویا روز چهارشنبه، نخستین روزی نبوده است که این بانوی شهید و همکارانش پیگیر مطالبات خود شده بودند. همسر خانم اکبریان در گفتگویی پیرامون هانیه چنین گفته است:« همسرم نامه‌ای برای استخدام داشت و می‌خواست با نمایندگان مجلس دیدار کند. دو شب گذشته به تهران و منزل برادر همسرم رسیدیم و صبح راهی بهارستان شدیم. به جلوی در که رسیدیم همسرم وسایلش را به دست من داد و گفت منتظر باشم تا برگردد.»
**حسین جلالی راد
رئیس دفتر علی قربانی نماینده مردم بجنورد بود. آنطور که قربانی، درباره شهید حسین جلالی‌راد به خبرنگار «آفتاب یزد» می‌گوید: «شهید جلالی 46 ساله و دارای دو دختر و یک پسر بود. مدرک لیسانس داشت و معاون سابق آموزش و پرورش بود .» قربانی درخصوص شهید جلالی می افزاید:« از سال 95 از جانب آموزش و پرورش مامور شد به فعالیت دردفتر من. ایشان انسانی بسیار متبسم و خنده‌رو بود. با مردمِ مراجع، راه می‌آمد و سعی می‌کرد کار همه مراجعین را راه بیندازد. ایشان در دفتر من در طبقه چهارم به شهادت رسید. او ساکن کرج بود و روز گذشته در بجنورد به خاک سپرده شد.» لازم به ذکر است که شهید جلالی راد از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت.
**مازیار سبز علی زاده توسه کله
تنها 35 سال داشت . زاده صومعه سرا بود و به پیشه باغبانی اشتغال داشت. شاید هرگز نمی پنداشت که چهارشنبه ای که در زیر نور آفتاب همچون سایر روزهای هفته مشغول فعالیت‌های باغبانی اش در باغچه های اطراف حرم امام (ره) بود، رنگ خون به خود بگیرد و پایانی باشد بر روزشمار تقویم زندگی اش.
پس از شهادت مازیار سبزعلی‌زاده هیئتی از حرم امام (ره) رهسپار منزل  او شدند و به دلجویی از خانواده اش پرداختند. نماینده وزیر رفاه هم که در این دیدار حضور داشت پیام تسلیت رئیس جمهوری و علی ربیعی وزیر کار را به خانواده او ابلاغ کرد. شهید مازیار سبزعلی زاده تنها قربانی حادثه تروریستی حرم مطهر بوده است.
**حسین بنی اردلان
حدودا 60 ساله بوده است. او نیز در دفتر نماینده مردم بجنورد به شهادت می رسد. در این باره علی قربانی نماینده مردم بجنورد به آفتاب یزد می گوید:« تا آنجا که می‌دانم یک پسر داشت و رئیس سابق آموزش و پرورش بجنورد و رئیس هیئت تنیس خراسان شمالی بود. همینطور به دبیری هیئت اجرایی انتخابات شوراها پرداخته بود که صورت جلسه‌ای را هم همراه خود آورد تا ما سه نماینده عضو هیئت عالی نظارت به امضای آن بپردازیم. از همین روی در دفتر من حضور داشت که در پی حادثه روز چهارشنبه به شهادت رسید.»
**صیاف علی همتی
از روستای گیلانکشه شهرستان طارم زنجان آمده بود تا مشکلات خود را با وکیلش در خانه ملت در میان بگذارد. پا به دوره میان‌سالی گذاشته بود و 50 سال سن داشت.
علی وقف‌چی، نماینده مردم زنجان و طارم در مجلس درباره شهید صیاف علی همتی می گوید:« شهید همتی قصد داشته از دفتر بنده مشکلات خود را پیگیری کند و بنده را به صورت حضوری در مجلس ملاقات نماید.»
**علی توده فلاح
شهید فلاح یکی از کارکنان مجلس شورای اسلامی بود. بیش از این اطلاعاتی از او در دسترس نیست.
****علی جواد زارع
55 ساله، اهل روستای دهگلان از توابع اسدآباد .در جنگ تحمیلی در سال های ۶۳ و ۶۴ در عملیات‌های مختلف حضور داشته و از چندین ناحیه مجروح، جانباز ٣۵ درصد شده بود. شهید زارع از کارکنان مجلس شورای اسلامی و مسئول دفتر حسینعلی حاجی دلیگانی نماینده شاهین شهر اصفهان بود. حاجی دلیگانی درباره شهید زارع چنین می گوید:«وی اهل اسدآباد بود که مدت‌ها در تهران زندگی می‌کرد و بسیار انسان پاسخگو و زرنگی بود که همیشه با روی خوش با ارباب رجوع برخورد می‌کرد و از طلوع آفتاب به مشکلات مردم رسیدگی می‌کرد و لحظه‌ای را برای خدمت به خلق خدا از دست نمی‌داد.» یزدان آزرمی، معاون فرماندار شهرستان اسدآباد نیز درباره او چنین گفته است: «شهید علی‌جواد زارع نمونه و الگوی یک رزمنده و مدافع انقلاب و حریم ولایت بود.»
**احسان آقاجانی معمار
دانشجوی دکترای اقتصاد دانشگاه امام صادق علیه السلام و کارشناس دفتر اقتصادی مرکز پژوهشهای مجلس بود و به تازگی رخت دامادی به تن کرده بود. آخرین عکسی که این شهید برای نمایه تلگرامش انتخاب کرده بود، تصویر دست‌نوشته‌ای است که یک جمله به نقل از شهید سید مرتضی آوینی است. روی این عکس نوشته شده: «هرکس می خواهد ما را بشناسد برود و داستان کربلا را بخواند. گرچه خواندن داستان را سودی نیست! اگر دل کربلایی نباشد.»
**سید مهدی تقوی
مدیرعامل سابق خبرگزاری «ایکنا»، از فعالان جامعه قرآنی کشور و از اعضای دفتر حسینعلی حاجی دلیگانی؛ نماینده مردم شاهین‌شهر بود. حاجی دلیگانی درباره شهید تقوی چنین می گوید:«حجت الاسلام سید مهدی تقوی یک روحانی باعلم بودند که فعالیت قرآنی داشتند و در حدود چهار ماه از سمت جهاد دانشگاهی در دفتر اینجانب مشغول به فعالیت شده بودند. ساعت ۸:۳۰ صبح در دفتر جلسه‌ای داشتیم که زمانی که صحن علنی مجلس آغاز شد من دفتر را ترک کردم و سایر افراد برای مطالعات بیشتر در اتاق باقی ماندند. زمانی که سر و صدا می‌شنوند به حاضران در اتاق‌ها اعلام می‌شود که به درون اتاق‌ها رفته و در را ببندند که مزدوران قفل در اتاق را با شلیک گلوله می‌شکنند و از سه نفر حاضر در دفتر دو نفر آنها را شهید می‌کنند و به سراغ سایر اتاق‌ها می‌روند.»
**مراد حسین چهار محالی
گویا او نیز از مردمانی بود که برای رفع مشکلاتش به خانه ملت آمده تا شاید به مدد او بشتابند و یاری‌اش کنند. اما آمدنش به بهارستان بازگشتی نداشت. درباره او هادی بهادری نماینده مردم ارومیه می‌گوید: «از دفاتر نماینده‌ها سه نفر شهید شدند. یک نفر مشاور آقای حاجی دلیگانی بود. دو نفر هم از نیروهای سپاه بودند، تعدادی هم از کارمندان بودند که من نام آقای چهارمحالی را در میان شهدای مجلس ندیدم بنابراین به احتمال قوی ایشان جزو مراجعین آن روز بودند.»
**جواد تیموری
متولد 1370 و از نیرو‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده که مسئولیت حفاظت از مجلس شورای اسلامی را به‌عهده داشت. او سال 90 وارد سپاه انصار شد. در سالروز عقدش به شهادت می رسد. نکته قابل تامل پیرامون او را علیرضا تابش، رئیس بنیاد فارابی در صفحه اینستاگرام خود نوشته است: «در بیمارستان با مجروحان فاجعه تروریستی چهارشنبه که صحبت می‌کردیم، از رشادت شهید تیموری با افتخار یاد می‌کردند، همکاران مجروحش در بیمارستان به ما گفتند که تروریست‌ها در برابر ایستادگی و مقاومت این پاسدار شهید، دهها تیر بر پیکرش شلیک کردند تا به شهادت رسید، مقاومت او مانع از ورود تروریست‌ها به سالن منتهی به صحن مجلس شورای اسلامی شد. به خانه این شهید رفتیم و به خانواده صبور و مقاومش تسلیت گفتیم، عمومی شهید تیموری گفت جواد 26 سال داشت و چهارشنبه اولین سالگرد عقدش بود، پدر شهید گفت: برادر جواد هم در 18 سالگی در عملیات مرصاد به شهادت رسیده، مقاومت خانواده شهدا ستودنی است.» لازم به ذکر است که جمعی از اصلاح طلبان و اعضای فراکسیون امید مجلس به منظور دلجویی از خانواده این شهید روز پنجشنبه به منزل ایشان رفتند.
**حمید امدادی
متولد 1365 و رئیس دفتر هادی بهادری نماینده مردم ارومیه بود. بهادری قصه زندگی شهید امدادی را اینگونه برای «آفتاب یزد» بازخوانی می کند:« حمید متولد 65 در روستایی از توابع مرند بود. کارشناسی اش را در رشته مهندسی عمران دانشگاه تبریز به اتمام رسانده بود و فوق لیسانس خود را در دانشگاه ارومیه در رشته مهندسی خاک و پی گذراند که در سال 89 دانشجوی من شد و من او را هفت سال است که می‌شناختم. در ترم 2 فوق لیسانس، پدرش فوت شد و با توجه به اینکه دارای خانواده ضعیفی به لحاظ اقتصادی بود، زندگی سختی داشت. چهار خواهر و سه برادر داشت و مجرد بود. بعد از اتمام فوق‌لیسانسش در شرکتی که من معرفی کرده بودم مشغول به کار شد. در سال 95 در دفتر کار من در مجلس به عنوان نیروی همراه، مشغول به کار شد و حدود 7 سال است که با من کار می‌کرد من دارای 60 الی 70 دانشجوی فوق لیسانس بودم، اما کمتر شخصیتی چون حمید دیدم که به لحاظ سلامت نفس، علمی و اخلاقی باشد. هر کسی اگر در طول یک سال گذشته تنها یک بار به دفتر ما مراجعه کرده باشد حتی در صورت حل نشدن مشکلش هم راضی بازگشته .شهید امدادی برای مراجعین چای می‌آورد و برخورد صمیمانه‌ای داشت. با آنها به اصطلاح برخوردی «داش مشتی» داشت. او به ورزش کوهنوردی علاقه فراوانی داشت و با دو، سه نفر از دوستانش اواخر هفته به کوه‌های مرتفع تهران می‌رفت. به نسبت سن کمش، بسیار پخته رفتار می‌کرد.»
**سید رضا ثابتی
40 ساله، دارای دو دختر خردسال و همانند بسیاری از مردان آبادانی، فوتبالیست.«سید رضا ثابتی» از کارمندان اداره بندر آبادان و از بازیکنان سابق تیمهای نفت و جم بود که در حادثه تروریستی به درجه رفیع شهادت نائل شد.
کمال محمد مطوری یکی از بستگان وی در گفتگو با خبرگزاری« مهر» درباره او گفته است: «شهید ثابتی که برای پیگیری برخی امور به مجلس رفته بود در حمله تروریستی روز چهارشنبه در مجلس به شهادت رسید. پس از اعلام خبر حمله به مجلس شورای اسلامی برای اطلاع از صحت و سلامت این شهید بزرگوار پیگیر شدیم تا اینکه به ما گفتند که در میان شهدا یک نفر غیرقابل شناسایی وجود دارد (به دلیل اثابت تیر به صورت) که برای آن دو نفر از بستگان برای شناسایی رفته و بر اساس مشخصات ظاهری، وی را شناسایی کردند. برای اطمینان بیشتر و تایید نهایی، برادر وی به تهران اعزام و متاسفانه وی نیز پس از مشاهده پیکر این شهید، او را شناسایی و تایید کرد و تلفنی، موضوع شهید شدن وی را به ما اطلاع داد.»
**جعفر جعفرزاده
مسئول دفتر هدایت‌الله خادمی نماینده مردم ایذه و باغملک در مجلس شورای اسلامی بود. زمانی که عامل انتحاری داعش نارنجک را در دستان خودش و در طبقات مجلس منفجر می‌کند دقیقا مقابل دفتر این نماینده مجلس بوده و شهید جعفرزاده نیز در اثر ترکش این انفجار به شهادت می‌رسد.
**علی قلی زاده
او نیز در زمره مراجعان مجلس به شمار می رفت و برای حل مشکلاتش به خانه ملت رجوع کرده بود. جوانی ایلامی و از مداحان اهل بیت (ع) بود و برای تامین نیاز مالی مسجد روستای بابامرادی علیا از توابع بخش آسمان آباد شهرستان چرداول به تهران سفر کرده بود.

 

 



نوشتن دیدگاه